بهيك اندازه به والوني1 و فلاندر تعلق دارد. بااينهمه، بخش عمدهٴ كار علمي او در مالين انجام گرفت. در اسقفنشين لييژ هيچ منجم مشهوري نبود، ولي ژان دوهوسام مورخ به پديدههاي جوي توجه داشت و سيمون كووَني يك منظومهٴ اخترگويي دربارهٴ طاعون سال 1348 تأليف كرد.
|مختصر آنكه در هلند تنها يك منجم بود، يعني هانري بات و او بيشتر متعلق به سدهٴ سيزدهم است تا سدهٴ چهاردهم.
6 . اسكانديناوي. هاوكر اِرلندسُن كه در مقام قاضي در نروژ و ايسلند شهرت يافت، كتاب اعداد مشهور الكساندر ويلديويي (سيزدهم ـ 1)، را بهزبان ايسلندي ترجمه كرد. دانشگاه پاريس، استاد سوئدي اسوين را داراي صلاحيت براي تدريس علم اُكَر اعلام كرد.
7. كاتالونيا. از هيچ فعاليت رياضي يا نجومي، كه در كاتالونيا صورت گرفته باشد، اطلاعي ندارم، ولي ميتوان به دو كاتالونيايي بزرگ اشارهاي كرد، آرنولد ويلانووايي (سيزدهم ـ 2) و رامون لول (سيزدهم ـ 2). ويلانووايي، كه تا سال 1311 زنده بود، بهترين معرف افكار اخترگويي در عصر خويش است. لول (متوفا 1315) ظاهراً رسالههايي راجع به نجوم و رياضيات نوشت، ولي با بحث در زمينهٴ اخترگويي و با همان منطق گزافهگويانهاش! عنوان اين كتابها،
يعني رسالهٴ جديد در باب نجوم و كتاب در باب هندسهٴ نوين و جامع ممكن است ما را فريب دهد، ولي در معاصرانش تأثيري نداشت، چون اغلبشان وقتي هم خود را رياضيدان يا منجم ميخواندند به پريشان فكري او بودند.
مسيحيت شرقي
به استثناي ايوان ارزنجاني ارمني (سيزدهمـ2) همهٴ رياضيدانان و منجمان قلمرو مسيحيت شرقي، كه دربارهشان گفتوگو ميكنيم، به جامعهٴ يوناني تعلق دارند. ايوان ارزنجاني در سال1284رسالهاي نجومي نوشت؛ بعد از اين تاريخ از وي هيچ اثر رياضي نميشناسيم، ولي او تا سال 1326 زنده بود. احتمال دارد كه سالهاي آخر زندگياش، اگر نه منحصراً، بيشتر صرف الاهيات و دين شده باشد.
دوتن مردان برجستهٴ سدهٴ پيشين، يعني ماكسيموس پلانودس (سيزدهم ـ 2) و
گيورگيوس پاكيمِرِس (سيزدهم ـ 2، مقدمه، ج2، ص 1835)، در دههٴ اول سدهٴ چهاردهم زنده بودند. پاكيمِرِس رسالهاي درباب چهار علم نوشت2 و پلانودس شرحي بر دو مقالهٴ اول كتاب
حساب ديوفانتوس نوشت.